جشن 50 سالگی دانشگاه کاشان و شکاف عمیق میان شعار و عمل

دانشگاه کاشان پا در پنجاه سالگی گذاشته است و علی‌القاعده پس از عبور از دوران خامی و جوانی بایستی انتظار داشت به مرز پختگی رسیده و اعتبار خودش و جامعه را صرف آزمون و خطا نکند ولی گویی رئیس جدید دانشگاه معتقد است این مرکز علمی قرار است با عنوان «دانشگاه کارآفرین» عملاً دوباره متولد شود و مسیر تازه‌ای را ـ هرچند با اما و اگرهای فراوان ـ آغاز کند.

با این وجود بهزاد سلطانی در نشست خبری که به مناسبت پنجاه سال فعالیت برگزار شد می‌گوید: «چه کسی گفته دانشگاه باید با جامعه پیرامون خود ارتباط بگیرد و برای مسائل و مشکلات آن راه‌حلی پیدا کند؟ مأموریت اصلی دانشگاه آموزش و پژوهش است؛ کاری که تاکنون هم به آن مشغول بوده و از عهده‌اش برآمده است.»

او ادامه می‌دهد: «قرار نیست اداره‌ها و سازمان‌های شهر را تعطیل کنیم و از دانشگاه بخواهیم مشکلات شهر را حل کند؛ وظیفه‌ی دانشگاه این است که نیروهایی تربیت کند تا وقتی در جایگاه مدیریتی قرار گرفتند بتوانند به حل مشکلات شهر بپردازند.» سپس برای تأیید همین ادعا می‌افزاید: «دانشگاه کاشان در نیم‌قرن فعالیت خود ۳۵ هزار فارغ‌التحصیل به جامعه تحویل داده است.»

این سخن رئیس دانشگاه به‌روشنی با چشم‌انداز رسمی دانشگاه در تضاد است. در بند چهارم چشم‌انداز مصوب سال‌های ۹۳ تا ۹۷ آمده است: «دانشگاه باید به نیازهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در سطوح منطقه‌ای، ملی و بین‌المللی پاسخ دهد؛ این امر بخشی از مأموریت دانشگاه است.»

با این حال، بهزاد سلطانی این مأموریت را صرفاً یک «سلیقه‌ی شخصی» می‌داند و آن را رد می‌کند؛ در حالی که همین سیاست به‌طور رسمی در برنامه‌ی چشم‌انداز دانشگاه تدوین، تصویب و ابلاغ شده است. تناقض زمانی پررنگ‌تر می‌شود که او در بخش دیگری از سخنانش، یکی از آسیب‌های جامعه را «تغییر سیاست‌ها و برنامه‌های اجرایی با تغییر دولت‌ها» معرفی می‌کند.

بهزاد سلطانی در حالی بر مأموریت‌های محدود و موردنظر خود تأکید می‌کند که در بخش دیگری از سخنانش اعلام می‌کند دانشگاه کاشان «ملزم شده» نیروگاهی خورشیدی با ظرفیت ۱.۵ مگاوات احداث کند و انجام این پروژه را شرط بقا و «حیات دانشگاه» می‌داند. او حتی تأکید می‌کند که دانشگاه به دلیل نداشتن چنین نیروگاهی، «تاوان سنگینی» می‌پردازد.

از سوی دیگر، رئیس دانشگاه در حالی بر اتکا به فناوری‌های نو و هوش مصنوعی تأکید می‌کند که بخش اصلی مطالبه‌اش از مدیریت شهری نه حمایت از این تحولات، بلکه توسعه‌ی کالبدی دانشگاه و واگذاری زمین است. او خواستار افزایش اراضی دانشگاه به حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ هکتار است؛ زمین‌هایی که به‌گفته‌ی او در گذشته از دانشگاه گرفته شده و باید بازگردانده شود.

این در حالی است که او خود اعتراف می‌کند حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از رشته‌های دانشگاه کاشان عملاً «بی‌مشتری» مانده‌اند و با شتاب تحولات تکنولوژی و هوش مصنوعی این روند رو به افزایش است. او حتی با لحنی نگران می‌گوید: «با وجود هوش مصنوعی دانشگاه چه می‌شود؟ دولت‌ها چه می‌شوند؟ ما هنوز این مسئله را حل نکرده‌ایم. باید چه کار کنیم؟ هنوز به جمع‌بندی نرسیده‌ایم.»

به‌نظر می‌رسد مهم‌ترین دستاوردی که بهزاد سلطانی برای دانشگاه کاشان برمی‌شمارد، اجرای مدل «دانشگاه کارآفرین» است؛ مدلی که به زعم او قرار است برای نخستین‌بار در کاشان پیاده شود. او توضیح می‌دهد برای این منظور «یک معاونت جدید» طراحی کرده‌اند تا در کنار اساتیدی قرار گیرد که ـ به اعتراف خودش ـ از کارآفرینی آگاهی و تجربه‌ای ندارند.

به گفته‌ی رئیس دانشگاه، تبدیل یک دانشگاه به «دانشگاه کارآفرین» مستلزم ۱۲ گام است و نخستین گام آن «اقناع اساتید» محسوب می‌شود. با این حال، او می‌گوید طی یک سال گذشته بیش از ۳۰ جلسه با اساتید برگزار شده و پیش‌بینی می‌کند نهایتاً بتوانند تنها حدود ۲۰ درصد از آنان را قانع کنند. این عدد ـ آن هم پس از یک سال مذاکره‌ی فشرده ـ خود گویای شکاف جدی میان بدنه‌ی علمی دانشگاه و پروژه‌ای است که قرار است «دستاورد اصلی» مدیریت جدید باشد.

دانشگاه در برنامه‌ی پنجاهمین سال دانشگاه، «محمد معتمدی» را دعوت کرده‌ تا برای کارکنان و اساتید آواز اجرا کند؛ جشنی برای نیم‌قرن فعالیت. اما شاید بهتر بود مدیریت دانشگاه به‌جای برگزاری یک کنسرت، مجالی فراهم می‌کرد تا رؤسای پیشین بیایند و بگویند دانشگاه چگونه به نقطه‌ای رسیده که هنوز ساده‌ترین مسئله‌ی درونی خود را حل‌نکرده است. دانشگاهی که از فهم گذشته‌ی خودش می‌گریزد، چگونه می‌خواهد مسئله‌ای از جامعه را حل کند؟

✍️ عبدالمجید رفیعی برزکی


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *