گردشگری کاشان؛ از واقعیت‌های پرهزینه تا وعده‌های بی‌مسئولیت

عبدالمجید رفیعی برزکی

چند روز پیش، مدیر اقامتگاه سنتی آقاحسینی در مراسم روز جهانی راهنمایان گردشگری پشت تریبون رفت و از اوضاع و احوال گردشگری در کاشان گلایه کرد و گفت:

«ببینید ما در این شهر گرفتار چه شده‌ایم. یک آقایی قلیان کشیده است، اقامتگاه را پلمپ می‌کنند. این درد است که اقامتگاه برای یک قلیان پلمپ شود؛ آخر یک توبیخ، یک تذکر، یک توضیح، یک اخطار! این زشت است. حالا یک نفر از کویر آمده، یک نفر از مشهد آمده و دلش می‌خواهد قلیان بکشد؛ همه ایران قلیان کشیدن مجاز است، کاشان ممنوع است. چرا؟ مگر کاشان جزو ایران نیست؟ چرا در کاشان سرخود عمل می‌شود؟

مگر از یک کشور دیگر هستیم؟ طرف اینجا سرمایه‌گذاری کرده است؛ نمی‌شود با یک قلیان آن را توقیف کنیم و همه کارکنانش را بیکار کنیم. نمی‌شود این‌قدر کوچک فکر کنیم. خب مهمان خسته شده و می‌خواهد یک قلیان بکشد. این درست است؟ همه درد ما همین است؟ گیر کرده‌ایم. مهمان را فراری ندهیم. سرمایه از بین می‌رود. آقای فرماندار، آقای شهردار، رئیس میراث؛ سرمایه‌گذار را درک کنید. یک مقدار حمایت کنید. اتوبوس رایگان در اختیار گردشگری قرار بدهید. من به ۱۳۰ کشور دنیا رفته‌ام؛ همه جا شهرداری از گردشگری حمایت می‌کند. حالا اینجا میراث متولی گردشگری است که آن هم پول ندارد.»

حسین محلوجی وزیر و نماینده پیشین مردم کاشان، آران و بیدگل در مجلس شورای اسلامی، یکی دیگر از سخنرانان مراسم، صحبت‌های دیگری مطرح کرد و گفت:

«شما اطمینان داشته باشید وقتی مقداری جلوتر برویم و مشکلاتی که الان هست حل شود، سیل گردشگر به کاشان می‌آید. گردشگر از چین، روسیه، کشورهای عربی و اروپا به ایران می‌آید. وقتی یونسکو کاشان را به عنوان شهر خلاق معماری معرفی کرده، به این معناست که کاشان را در کنار پاریس، رم و بارسلون قرار داده است.»

فاصله این دو نقل‌قول، از زمین تا آسمان است. هرچند هر دو از سر دلسوزی و دغدغه برای شهر بیان شده‌اند، اما به‌روشنی نشان می‌دهند یک گفته ریشه در واقعیت‌هایی دارد که یک سرمایه‌گذار با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده و دیگری، دلبستگی و آرمان خود را در ابرها به تصویر می‌کشد.

این یادداشت بنا ندارد به رسم سابق، خطی انتقادی را دنبال کرده و باری بر خواسته‌ها و مطالبات بی‌پاسخ جامعه بیفزاید یا فرصتی برای مخاطب عاصی فراهم کند تا با انواع و اقسام کامنت‌ها دلخوری خود را بروز دهد؛ برعکس، قصد دارد ضمن احترام به هر گفته و نقل‌قول، واقعیت‌ها را تشریح کند، محدودیت‌ها را بگوید و از همه بخواهد جامعه را آن‌چنان که هست ببینیم و انتظارات خود را بر همان اساس تنظیم کنیم؛ تا خدای ناکرده تله‌انبار آرزوهای غیرواقعی و بر باد رفته، ما را هوایی نکند و هزینه‌ها و خسارات -چه‌بسا غیرقابل جبران- بر خود و جامعه تحمیل نشود.

واقعیت چه می‌گوید؟ وقتی ظاهرا گردشگری و مؤلفه‌های آن به عنوان سیاست کلان کشور ـ فارغ از ماهیت و محتوا ـ تعریف نشده و به تبع آن، سیاست‌های بین‌المللی نیز متأثر از آن نیست، چگونه می‌توان در سطح شهرستان و منطقه چشم بر این واقعیت بست و انتظار هجوم گردشگران از چین، روسیه، کشورهای عربی و اروپا به ایران و کاشان را داشت؟

بنابراین، آرزوها و دلبستگی‌های ما هرچند ممکن است با نیت خیر و خداپسندانه قابل احترام و تقدیر باشد، اما زمانی که قرار است دیگران در چارچوب آن سرمایه خود را به میدان بیاورند و هزینه‌هایش را بپردازند، موضوع متفاوت می‌شود و باید با تعهد و تأمل بیشتری نسبت به بیان آن سخن گفت.

از این که بگذریم، نوبت به سیاست‌های محلی می‌رسد؛ جایی که، مدیر اقامتگاه معتقد است کاشان با بسیاری از نقاط کشور متفاوت است و کشیدن یک قلیان، به پلمپ یک خانه اقامتی با همه دم‌ودستگاه، رفت‌وآمد و کارکنان آن منجر می‌شود.

جالب آن‌که هنوز حرف‌وحدیث‌ها و حاشیه‌های قطار گردشگری تهران-کاشان از یاد نرفته است و همان مدیر اقامتگاه انتظار دارد شهرداری، همان‌گونه که در ۱۳۰ کشوری که او به آن‌ها سفر کرده، اتوبوس رایگان در اختیار گردشگران می‌گذارد، اینجا نیز سرمایه‌گذار را درک کند و از سرمایه و سرمایه‌گذاری او حمایت شود.

از «آمال و آرزوها»، «رویاها و دلبستگی‌ها» تا واقعیت‌های کف جامعه، فاصله زیادی نیست و اتفاقات دو سه سال اخیر برای فهم آن کفایت می‌کند؛ اما مسئله اصلی اینجاست که هزینه این فاصله را چه کسی قرار است بپردازد؟

مدیر اقامتگاه آقاحسینی که سرمایه خود را به میدان آورده، یا فرمانداری که با وجود همه اتفاقاتی که در قلمرو حکمرانی‌اش رخ داده و می‌دهد، پشت تریبون می‌ایستد و می‌گوید اعتقاد دارد یکی از محورهای توسعه در کشور، استان و کاشان، گردشگری است؟


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *