اینجا «کاشان» است، خیابان«امیریه» روبروی ساختمان بانکشهر، ساعت ۲۲:۳۶ دقیقهی شب؛ کنار خیابان، داخل ماشین، پارک شده، نشسته و منتظرم. «پرایدی هاجپک سفیدرنگ»، از خلوتی شب، ظاهراً به شور و شعف افتاده، به قول امروزیها «ویراژی» میدهد، با شتاب خود را از وسط خیابان، به گوشهی میکشد. تا شوربختانه «جعبهی کاغذ پیتزای»ش را با وسایل […]